در بررسی روند تاریخی حرکت سازمان ها به سوی سازمان های دانش مدار ، پیتر دراکر(1995) ، نحوه تغییر سازمان ها را به شرح زیر مطرح می کند : پیش از آغاز جنگ جهانی اول ، کشاورزان ، بزرگ ترین گروه کارگران هر کشور بودند ، ولی حتی پیش از آن نیز لزوم اداره کارخانه ها با استفاده از کارگران " یقه آبی " احساس می شد . بنابراین ، مزرعه داران شروع به ترک مزرعه به سمت کارخانه ها کردند . آنان در سال 1900 ، جزء نیروی عمده اجتماعی و سازمانی شدند و به سرعت بر تعدادشان افزوده شد ، به گونه ای که تا اواخر دهه 1950 ، یقه آبی ها ، بزرگ ترین جوامع و سازمان های صنعتی را تشکیل می دادند .



 


در دهه های آخر قرن 20 ، نیروی کار صنعتی افول کرد و این بار ، کار بر پایه دانش و دانشگران اهمیت ویژه ای یافت .

بر اساس تقسیم بندی دراکر ، جایگاه دانش در این چرخش عظیم را ، حول محورهای گوناگون به ترتیب زیر مطرح کرده است (افرازه ، 1384) :

اقتصاد کشاورزی : بشر اولیه که در ابتدا با شکار ارتزاق می کرد ، کشاورزی را کشف کرد و به این ترتیب ، نخستین مرحله اقتصادی جوامع آن زمان شکار گرفت و پس از آن بود که تولید منابع با کاشت و برداشت دانه ها و نیز پرورش دام و طیور آغاز شد . در این مرحله ، هنوز بشر به دانش چندانی دست نیافته و مزیت رقابتی در آن گسترش مزرعه ها و تعداد بیشتر دام و طیور و نیز مهارت هایی در کاشت و برداشت محصولات بود .

اقتصاد منابع طبیعی : در این دوره بشر منابع طبیعی را کشف و استخراج کرد . در این میان ، نقش مردم ، تلاش برای تسهیل تبدیل منابع به کالاهای قابل فروش و آوردن آنها به بازار بود . علاوه بر آن ، گروه های کوچکی از صنعت گران همچون بناها ، آهنگران ، خیاطان و نظایر آن ارائه خدمات به مشتریان را آغاز کردند . بنابراین ، کم کم بشر نیاز به دانش را تشخیص داد و اتحادیه ها و تجمعات کوچکی از متخصصان شکل گرفت .

انقلاب صنعتی : در خلال قرن 18 و 19 ، تبدیل منابع طبیعی به محصولات قابل فروش و تولید محصولات در حجم زیاد به شکل فزاینده ای ، سازماندهی و مکانیزه و مزیت بازار سرمایه گذاری و بکارگیری افراد بیشتر شد .  بنابراین ، برای ارائه محصولات با کیفیت و قیمت مناسب ، تکنولوژی بالاتری لازم بود . در این دوره ، دانش قابل دسترسی و اهمیت آن روشن شده بود ، لیکن این امر ، تنها در میان برخی از صاحب نظران مطرح بود .

انقلاب محصول : در نیمه اول قرن 20 ، توجه تولیدکنندگان به موضوع دیگری جلب شد . پس از تولید محصولات با تنوع بیشتر و قیمت کمتر ، ضرورت ارائه خدمات بهتر برای تولیدکنندگان به شکل فزاینده ای مطرح شد . در این زمان ، مزیت رقابتی ، ارائه محصولاتی بود که به لحاظ کاربرد و قیمت با بازار تطابق بیشتری داشته باشد ، بنابراین ، نسبت به عصر صنعت ، دانش فردی گسترش یافت و توجه به محصول در سازمان ها بیشتر مطرح شد .

انقلاب اطلاعات : در نیمه دوم قرن 20 ، موضوعاتی چون بهینه سازی ، توجه به محصول به همراه مزیت بازار و ارائه محصولات کاربردی تر با خدمات بهتر مطرح بود . با پدید آمدن فناوری اطلاعات ، جمع آوری گسترده تر اطلاعات و تبادل آن بین شرکت ها و تأمین کنندگان و مشتریان ، بیش از پیش امکان پذیر شد ، به گونه ای که نظام مدیریت جامع و تولید بهنگام ، کنترل های خودکار و .... ، عملا مشاهده می شد . به این ترتیب ، با پدید آمدن کارت های اعتباری ، شکل معاملات تجاری و تبادلات مالی و نقش مردم از کارهای دستی به کارهای پشت میزی تغییر یافت ، اما با این وجود ، هنوز کارهای کاملا فکری و دانشی ، جایگاه خود را نیافته بودند .

انقلاب دانش : در یکی دو دهه اخیر دانشمندان اذعان داشتند که اساس رقابت در حال تغییر بوده و موفقیت سازمان ها به سمت میزان تأکید و توجه آنان بر دانش مرتبط است . این مسأله بسیاری از سازمان های پیشرفته را بر آن داشت تا دانش را در سازمان خود مدیریت کرده ، آن را به بهترین شکل ممکن ، مورد استفاده قرار دهند . همچنین تأکید و توجه بیشتر بر منابع انسانی ، که تولیدکنندگان و حاملان اصلی دانش در سازمان هستند ، به ویژه در زمینه تسهیم دانش و فرهنگ سازمانی ، که جریان دانش در داخل سازمان را شکل می داد ، مورد توجه ویژه ای قرار گرفت .