هوی و میسکل در فصل هفتم کتاب 2013 خود تحت عنوان قدرت و سیاست و در بخش ابتدایی آن ، موارد مهمی را مطرح کرده اند که از نظر می گذرانیم .

1-قدرت مفهومی گسترده است که شامل هر دو نوع روش مشروع و نامشروع تضمین اجابت و اطاعت است.

2-می توان قدرت هم به عنوان مشروع و غیر مشروع ، و هم رسمی و غیررسمی طبقه بندی کرد: بنابراین ، چهار نوع اساسی قدرت سازمانی وجود دارد : دو نوع قدرت مشروع – اقتدار رسمی و غیر رسمی -  و دو نوع قدرت غیرمشروع : اجباری و سیاسی


3-قدرت مشروع به احتمال بیشتر تعهد و اجابت را ارتقا می دهد ، درحالیکه قدرت غیرمشروع تعارض و از خود بیگانگی ایجاد می کند .

4-سازمان ها عرصه های سیاسی هستند که در آن قدرت و سیاست در مرکز واقع اند .

5-ائتلاف افراد و گروه ها برای تعیین میزان توزیع قدرت در سازمان ها ، با همدیگر دادوستد دارند .

6-ائتلاف بیرونی را می توان تحت سلطه درآورد ، تقسیم کرد یا منفعل ساخت و این بر ائتلاف درونی اثر می گذارد .

7-ائتلاف درونی را می توان شخصی  ، بوروکراتیک(اداری) ، ایدئولوژیک ، حرفه ای یا سیاسی ساخت و آن ها می توانند توزیع قدرت را تحت تاثیر قرار دهند .

8-قدرت، بجای کشف واقعیت سازمانی، اغلب با تعریف آن سروکار دارد.

9-قدرت و سیاست واقعیت های  زندگی سازمانی اند و غالبا عقلانیت را تضعیف می کنند .

10-گرچه ابزارهای سیاست غیرمشروع است ، اما اهداف و غایات نباید اینگونه باشند،سیاست می تواند بیرحم و مخرب یا با ملاحظه و سازنده باشد .

11-چاپلوسی،شبکه سازی ، مدیریت اطلاعات ،تسخیر احساسات ، ائتلاف سازی ، و قربانی کردن دیگران تاکتیک های رایج سیاسی هستند که اعضای سازمان برای امتیاز گرفتن مورد استفاده قرار می دهند. .

12- بازی های سیاسی به منظور مقاومت در برابر  اقتدار، به منظور خنثی کردن مقاومت در برابر اقتدار، به منظور ایجاد پایه های قدرت، به منظور شکست دادن رقبا، و به منظور ایجاد تغییر سازمانی انجام می شوند.

13- با توجه به موقعیت می توان تعارض را به طور موفقیت آمیزی به وسیله رقابت کردن، همکاری کردن، سازش، مصالحه، یا اجتناب مدیریت کرد.