علی رغم کوشش های علمی کردن مدیریت توسط افرادی چون تیلور ، فایول ، گیولیگ و وبر در اوایل قرن بیستم و ایجاد تغییراتی در روش ها و تفکرات مدیریت ، انتطارات برآورده نشد . ماری پارکر فالت با نگاهی فلسفی ، به روش های مدیریت علمی انتقاد داشت . او برای جنبه انسانی سازمان اهمیت بسیار قائل بود و روابط انسانی ، ارتباطات و هماهنگی را عامل اصلی انگیزش و علاقه کارکنان به انجام کارها و وظایف دانسته و آزادی را یک اصل مهم مدیریتی می دانست . بر اساس تحقیقات صورت گرفته مبانی فکری و فلسفی دوره روابط انسانی ( که از کتاب فلسفه مدیریت استاد محترم دکتر میرکمالی برگرفته ام ) به شرح زیر می باشد :


 

1)تفکر مردم سالارانه : توجه به انسان و ملاحظات انسانی و روابط بین انسان ها و اداره امور انسان ها توسط خود آن ها و با توجه به نیاز های آن ها

2)انسان موجود اجتماعی : تامین و ادامه حیات انسان در رابه با سایر افراد بوده روابط اجتماعی از نشان ها و نمادهای وجود و حیات انسانی است .

3)روابط انسانی : رفتار و تعاملات و تامین نیازها در قالبی پیچیده که مفاهیمی چون رضایت ، احترام ، حمایت ، تفاهم ، اعتماد و ... در این روابط حاصل می شود .

4)پویایی شناسی گروهی : روابط ، داد و ستد و تعاملات بین انسان ها تشکیل یک علم را می دهد که در آن گروه شاخص های معین و فرایندها و نتایج قابل پیش بینی دارد ، پیدایش ، حرکت و تحول آن قاعده مند است و از اصول و قوانین خاصی پیروی می کند و لذا نظریه های پویایی شناسی گروهی بوجود آمده است .

5)گروه غیررسمی : در دل سازمان رسمی ایجاد می شوند و تشکل های روانی هستند که برای رسیدن به آرمان های خود که در سازمان غیررسمی امکان تحقق آن ها نیست ، شکل می گیرند . 6)عضویت : تفکر عضویت در این دوره بارز است . عضویت علاوه بر آن که عنصر تشکیل دهنده گروه است و ویژگی های آن در گروه موثر است ، عامل کسب هویت از گروه است و گروه نماد تمامیت ، آرمان ها و اهداف اوست .

7)مشارکت : مشارکت از فرضیه های مهم دوره روابط انسانی است که به معنای عامل ایجاد انگیزه ، احساس مالکیت و رضایت مندی است . نیز به این تفکر که مشارکت سبب کسب قدرت و افزایش عقل جمعی در تصمیم گیری ها می شود ، توجه می شود .

8)انسان خودیاب : در مقابل انسان اقتصادی در دوره اول ، انسان خودیاب در دوره دوم مطرح شد . در این تفکر هر انسان استعدادها ، توان ها و نیروهای بالقوه خاص خود را دارد که در صورت فراهم بودن شرایط و مدیریت درست بالفعل می شود . افراد اهدافی دارند که با برنامه ریزی به آن می رسند و این هم راستایی با استعدادها و اهداف باعث انگیزش و رضایت افراد می شود .

9)احترام و قدر و منزلت و شناخت : احترام ، قدر و منزلت باعث افزایش انگیزش انسان شده و باعث همراهی با محیط کار و رابطه روانی مثبت و تعلق به آن می شود .شناخته شدن نیز از نیازهای سطح بالای انسان است .

10)تعلق ، وابستگی و دوست داشتن : از مبانی تفکر این دوره است که در صورت وجود  باعث تلاش افراد در راه حفظ سازمان و کسب موفقیت می شود .

11)اختیار و مسئولیت : بر طبق پژو هش های این دوره انسان ها به دنبال پذیرش مسئولیت و ه تبع آن برخورداری از اختیار و قدرت اند و مشارکت از نتایج آن است . دادن مسئولیت علامت اعتماد و پذیرش توان کارکنان در سازمان از طرف مدیران سازمان است .

12)انسان گرایی : در این دوره گرایش به انسان و محوریت او در سازمان زیاد است از جمله دیدگاه های انسانگرایانه مازلو ، راجرز ، فروم .البته نظریات افراطی و غیر منطقی نیز وجود دارد که بی مسئولیتی و خودسری را باعث می شود .

13)آزادی : به اعتقاد تنن بوم  آزادی ، حق انتخاب و حتی اعتراض به دستورات مدیریتی از نتایج آزمایشات هاثورن است .

14)نگرش ارگانیستی : در این دوره به انسان نگاه ارگانیستی می شود که متفکر ، با عواطف و احساسات و انتخاب گر است و نسبت به وقایع و رفتارها ، می اندیشد و عکس العمل نشان می دهد ، خود تصمیم گیرنده و عامل به آن است .

15)کنترل درونی : موجود متفکر و تصمیم گیرنده ارگانیک ، تابع خواست ها و برنامه ریزی های عامل خارجی نیست و خود مسئولیت پذیرش ، انتخاب ، تصمیم گیری و قضاوت را می پذیرد و در قبال آن پاسخگوست و تا نخواهد مطابق انتظار کار نمی کند و اگر شرایط را مناسب ببیند خود با انگیزه کار می کند .